30
دقیقه
درباره شاعر
سهراب سیرت در ماه اسد (۱۳۶۹) خورشیدی، در شهر مزارشریف استان / ولایت بلخ افغانستان زاده شد. در سال (۱۳۹۰) از دانشگاه بلخ مدرک کارشناسی در رشته زبان و ادبیات فارسی – دری دریافت کرد.
دررشتهٔ حقوق بشر و سیاست بینالمللی در لندن ادامهٔ تحصیل داد و در سال (۲۰۱۹) در این رشته از دانشگاه «لندن سیتی/ London City university» مدرک کارشناسی ارشد گرفت.
درسال (۱۳۹۳) به بریتانیا مهاجرت کرد و در لندن به فعالیتهای ادبیاش ادامه داد. در محافل ادبی در بریتانیا شرکت کرد، عضویت «انجمن قلم انگلستان» و «انجمن نویسندگان دور از وطن بریتانیا» را کسب کرد و برخی شعرهایش به انگلیسی ترجمه و در مجلاتی چاپ و منتشر شد.
وی به خاطر اشعار زیبا و مفاهیم عمیقی که در آثارش وجود دارد، شناخته میشود. شعر او آمیزهای از احساسات ناب، نگاه فلسفی به زندگی، و بازتابی از دغدغههای اجتماعی و انسانی است. سیرت در کنار زبان فاخر و آهنگین، توانسته است پیامهای عاطفی و معناداری را در اشعار خود به تصویر بکشد.
از ویژگیهای اشعار سهراب سیرت:
-سادگی و عمق:
اشعار سیرت با زبانی ساده و روان سروده شده است، اما در عین حال معنایی عمیق و چند لایه دارد. او از تصاویر ملموس زندگی روزمره برای بیان احساسات پیچیده استفاده میکند.
عشق و انسانیت:
در شعر او عشق، چه به معنای عاطفی و چه به معنای کلی آن (عشق به انسانیت، وطن، و زیبایی) جایگاه مهمی دارد. سیرت توانسته است عشق را بهعنوان محور بسیاری از اشعار خود قرار دهد.
-تاثیر از شعر معاصر فارسی-دری:
سهراب سیرت در شعر خود از ادبیات فارسی - دری معاصر الهام گرفته و سبکی دارد که در آن سادگی و روانی شعر نو با ظرافتهای ادبیات کلاسیک فارسی ترکیب شده است.
در این غزل و غزل دیگر توجه خاص شاعر به خفاش این پرنده رمز آلود قابل توجه است. او غزل دیگری با نام «سال خفاش» دارد.
اما غزل خفاش:
۱-کشتم، نمی دانم خودم را یا تو را در خود
سرکوب کردم حس بودن با تو را در خود
۲- در ساحل از من دور رفتی، تشنه ات بودم
حل کرد، دیدم ناگهان دریا تو را در خود
۳- بعد از همان شب، آن شب شوریده... یادم نیست
هم کوه گم کرده است، هم صحرا تو را در خود
۴- خفاش بودم، روز و شب حیران و آویزان
آن روزها که داشتم تنها تو را در خود
۵- هستی من، جانم، عزیزم، نیستی دیگر!
نابود کردم هر چه احساسات را در خود
۶- آتش زدم بر هر چه که بوی تو را می داد
عاشق شدم یک بار دیگر تا تو را در خود...
نقد و تحلیل:
در شعر فارسی – دری ، اعداد معمولاً نمادهایی با معانی خاص دارند و میتوانند بار معنایی و عاطفی مهمی را به اثر منتقل کنند. دراین شعر نیزاولین چیزی که توجه خواننده را جلب می کند اعداد است. استفاده از اعداد در شعر به دو صورت کلی صورت میگیرد: اول به صورت سمبلیک و دوم به صورت فنی (در قالبهای شعری مختلف). در اینجا به چند کاربرد مهم اشاره میکنم:
سمبولیک بودن اعداد:
عدد (سه): در فرهنگ فارسی – دری و اسلامی نمادی از تکامل است. برای مثال، در بسیاری از حکایات، سه ویژگی یا سه مرحله وجود دارد که شخصیتها باید از آنها عبور کنند.
در قالبهای شعری مانند غزل، رباعی و مثنوی، شاعران ممکن است از اعداد برای تنظیم اوزان یا بازیهای زبانی استفاده کنند. به طور مثال، در رباعیات ممکن است تعداد بیتها به گونهای باشد که این عدد با مفهوم شعری مطابقت داشته باشد.
مفهومشناسی اعداد:
در شعرهای عرفانی، اعداد ممکن است در کنار مفاهیم معنوی به کار روند. مثلاً عدد (چهل) در اشعار مولانا به عنوان عددی که به مراحل عرفانی اشاره دارد، بسیار دیده میشود. در اشعار حافظ نیز اعداد خاصی میتوانند معانی عمیقتری داشته باشند که تنها در بستر شعر و فلسفه عرفانی آن زمان قابل درک هستند.
بنابراین، در شعر فارسی - دری، اعداد نه تنها برای بیان مفاهیم ریاضی یا زمانی، بلکه به عنوان نمادهایی فرهنگی، فلسفی و معنوی نیز به کار میروند.
غزل خفاش از دیدگاه رمز اعداد:
شاعر در کل غزل به عدد های سه، شش و دوازده توجه دارد.
-بیت های غزل دارای مفاهیم مثلثی است با کمی دقت عدد سه را می شود در جای جای غزل یافت.
1-1
1- کشتم خودم را 2- یا تو را 3- در خود
مثلث : کشتم خودم را، تو را، در خود
1-2
1- سرکوب کردم 2- تو را 3- در خود
1-3
1- حل کرد 2- تو را 3- در خود
1-4
1- گم کرد 2- تو را 3- در خود
1-5
1- داشتم 2- تو را 3- در خود
1-6
1- نابود کردم 2- احساسات 3- در خود
نکته قابل توجه و مهم در این بیت این است که شاعر(توِ) معشوق را از بیت حذف کرد. چون نمی تواند او را نابود کند احساسات را در خود نابود می کند. و این حرکت شاعر یعنی نابود کردن احساسات خود به طور خود آگاه همراه می شود با حذف توی معشوق که در طول شعر همشه حضور پر رنگ داشته است. این کار آگاهانه شاعر کاملا با محتوا و مفهوم کلی شعر هماهنگی دارد.
غزل دارای شش بیت است و دوازده مصراع دارد.
عدد سه، شش و دوازده:
عدد سه:
عدد سه در بسیاری از فرهنگها و باورها، نمادی از خلاقیت، ارتباط و رشد است. این عدد به ما یادآوری میکند که برای رسیدن به موفقیت و رشد، باید از خلاقیت خود استفاده کنیم، با دیگران ارتباط برقرار کنیم و به سمت اهدافمان حرکت کنیم.
سه نماد سه گانگی یا تثلیث است که به: بدن، روح و ذهن شما اشاره دارد. علاوه بر این باید خاطر نشان کرد که عدد سه با رفاه و موفقیت طنین انداز می شود . به این معنی که اگر عدد سه در زندگی شما ظاهر شود، این فرصت را دارید که از نظر هر حس دیگری رشد کنید. عدد سه، نماد شادی و خلاقیت نیز هست.
عدد شش:
افراد با عدد شش در تصمیم گیری معمولا رویکرد احساسی و منطقی دارند. آن ها به احساسات خود و همچنین به عواقب تصمیمات خود توجه می کنند آن ها قبل از هر تصمیمی تاثیر آن را بر روی دیگران و بر روابط خود در نظر می گیرند عدد شش به دلیل ارتباطش با خانواده و روابط بین فردی، نمادی از آینده ای روشن و پر از عشق است.
افرادی که با این عدد ارتباط دارند معمولا به دنبال ایجاد یک آینده امن و پایدار برای خود و خانواده خود هستند آن ها به روابط خود اهمیت می دهند و تلاش می کنند تا روابطشان را قوی کنند در کل عدد شش نمادی از تعادل ، عشق و مسئولیت پذیری است.
عدد دوازده:
عدد دوازده از جمله اعداد مقدس و نمادین در فرهنگها، ادیان و باورهای مختلف است و به مفاهیم گستردهای اشاره دارد. رمزشناسی این عدد به زمینههای مختلف تاریخی، دینی و فلسفی باز می گردد.
عدد دوازده نماد چرخهای از پایان و آغاز است. این مفهوم در طبیعت و عرفان دیده میشود.
برخی داستانهای حماسی با این عدد پیوند دارند.
در عرفان و هنر اسلامی دوازده پره شمسه در معماری اسلامی دیده می شود.
در مجموع، عدد دوازده نماد کمال، نظم، وحدت و چرخههای زندگی است که در بسیاری از باورها و فرهنگها به آن معنایی عمیق بخشیده شده است.
عدد دوازده می تواند نماد شروع جدید، صداقت و پاکی باشد.
شاید شاعر در انتخاب اعداد بی توجه به این نکات نبوده باشد.
نام غزل خفاش است؟
چرا خفاش؟
نامیدن این غزل به (خفاش) به دلیل تصویر مرکزی و نمادین خفاش در بیت چهارم است.
خفاش بودم، روز و شب حیران و آویزان / آن روزها که داشتم تنها تو را در خود
خفاش در این غزل نماد وضعیتی وجودی و عاطفی است که با حیرانی، وابستگی، زیستن در تاریکی، و ناتوانی از درک روشنایی کامل ارتباط دارد. انتخاب این نام میتواند از چند جنبه مورد بررسی قرار بگیرد
- خفاش بهعنوان نماد حیرت و ناپایداری
خفاش موجودی است که همواره در حالت آویزان و ناپایدار زندگی میکند. این تصویر در شعر بازتاب وابستگی شدید عاشق به معشوق است، جایی که عاشق در تاریکی عشق حیران است و نمیتواند خود را آزاد کند.
شاعر در این غزل مراحل مختلف عشق را بیان میکند، و مرحله (خفاش بودن) نماد حالتی است که عاشق هنوز به روشنایی (رهایی یا وصال) دست نیافته است.
- خفاش بهعنوان نماد زیستن در تاریکی
خفاش در شب زندگی میکند و توان دیدن نور را ندارد. در ادبیات و عرفان، تاریکی نماد جهل یا حجابهای درونی است که مانع از درک حقیقت میشود. شاعر در اینجا خود را مانند خفاش میبیند که در تاریکی عشق معشوق سرگردان است.
این نام بر بخشهایی از عشق تأکید دارد که در آن، عاشق هنوز در تاریکیِ فقدان و جستجو بهسر میبرد.
- خفاش بهعنوان نماد وابستگی
خفاش موجودی است که برای استراحت، به چیزی آویزان میشود. این وابستگی نشاندهنده حالتی است که عاشق نمیتواند بدون معشوق وجود داشته باشد. (آویزان بودن) در شعر، استعارهای از عدم استقلال و نیاز شدید به معشوق است.
شاعر در مرحلهای از عشق قرار دارد که تمام هستی او به معشوق وابسته است و این وابستگی، او را حیران و ناپایدار کرده است.
- تضاد خفاش و نور (رمز تحول)
خفاش نمادی از موجودی است که نمیتواند نور را تحمل کند، اما از سوی دیگر، عشق در ادبیات عرفانی معمولاً با نور پیوند دارد. در این غزل، (خفاش بودن) نماد مرحلهای است که عاشق هنوز به روشنایی حقیقت و وصال معشوق نرسیده است، اما در مسیر تکامل بهسوی آن حرکت میکند.
خفاش میتواند نمایانگر سالکی باشد که هنوز در تاریکی عشق گرفتار است اما در نهایت به سمت نور هدایت میشود.
نام (خفاش) برای این غزل انتخاب شده است، زیرا این نماد بهخوبی حالت سرگردانی، وابستگی، و زیستن در تاریکی عشق را که درونمایه اصلی این شعر است، به تصویر میکشد. خفاش نمادی از مرحلهای خاص در عشق و سلوک است که شاعر آن را تجربه کرده و در این غزل بازگو میکند.
خفاش ها در بسیاری فرهنگ ها با داستان های ترسناک پیوند خورده اند. شاید شاعر در نام گذاری شعر هدفی داشته است، شاید داستان ترسناک جدایی از معشوق برای شاعر تداعی می شود. خفاش ها در روز خوب نمی بینند و بیشتر عمرشان را در تاریکی می گذرانند. آیا شاعر خوب نمی دیده است و در تاریکی به سر می برده است. خفاش ها (شب کورها) در ساحل و کوه و صحرا زندگی می کنند. از ساحل گرفته تا کوه و صحرا، زیستگاه خود را تغییر می دهند. بعضی به خواب کاذب می روند. آیا شاعر به خواب کاذب فرو رفته است. شاعر بر سر دو راهی است گاهی به سمت معشوق تمایل دارد گاهی از او دور می شود. این دو دلی رفتن و بازگشتن شاعر برای چیست؟ در درون شاعر نوعی بی ثباتی و دو دلی و تضاد را می توان دید.
این شعر، به زیبایی تنشهای درونی و عواطف متناقضی را که شاعر نسبت به معشوق تجربه کرده، به تصویر میکشد. وزن و قافیهای که در ابیات رعایت شده، همراه با تصاویر عمیق و چند وجهی، حس غرق شدن در عشق، دلسپردن و سپس گم شدن را به خواننده منتقل میکند.
تناقض درونی: در بیت اول، شاعر از کشتن چیزی صحبت میکند که مشخص نیست خودِ اوست یا احساسی که به معشوق داشته. این ابهام، پیچیدگی رابطه را نشان میدهد.
غرق شدن در عشق: بیت دوم با تصویر ساحل و دریا، عشق شاعر را بهعنوان عنصری فراگیر و تسخیرکننده به تصویر میکشد.
گم شدن و فراموشی: در بیت سوم، شاعر به نوعی گمگشتگی و ناتوانی در یادآوری جزئیات گذشته اشاره میکند، که میتواند نشانهای از عمق تأثیر عشق بر روان او باشد.
تنهایی و حیرانی: بیت چهارم، با تصویر خفاشی آویزان و حیران، حس بیپناهی و ناپایداری را تقویت میکند.
نابودی و تجدید: در بیت ششم، شاعر به نابود کردن هر نشانهای از معشوق اشاره میکند، اما این نابودی راه را برای عاشق شدن دوباره باز میکند؛ گویی عشق، چرخهای بیپایان است.
این شعر تضاد، حسرت و رهایی را در دل دارد و میتواند برای خوانندهای که تجربهای مشابه داشته، بسیار تاثیرگذار باشد.
و این تضاد را می توان در همه بیت های شعر مشاهده کرد.
در این شعر، کلمات متضادی وجود دارد که تضادهای معنایی را ایجاد می کند.
1- خودم و تو
تضاد میان فردیت خود و دیگری تو
2- کشتم و بودن
کشتن نماد نابودی است، در حالی که بودن به معنای زندگی و حضور است.
3- دور و حل شدن
دور شدن به معنای فاصله گرفتن است، اما حل شدن به معنای یکی شدن و ادغام است.
4-کوه و صحرا
کوه نماد استواری و ثبات است، اما صحرا نماد وسعت و پراکندگی.
5-روز و شب
تضاد زمانی و معنایی میان روشنایی (روز) و تاریکی (شب).
6- هستی و نیستی
هستی نماد وجود و حضور است، در حالی که نیستی به معنای عدم و غیاب است.
7- نابود و احساس
نابود به معنای تخریب است، اما احساس به معنای وجود عاطفه و حیات درونی.
8- آتش زدن و عاشق شدن
آتش زدن نماد تخریب است، اما عاشق شدن نماد ساختن و آغاز جدید.
این کلمات متضاد در سراسر شعر تقابلهای معنایی و احساسی را شکل دادهاند.
قافیه ها ردیف
یا، تو را در خود
با، تو را در خود
دریا، تو را در خود
صحرا، تو را در خود
تنها، تو را در خود
؟، ؟ را در خود
تا، تو را در خود
بیت اول مصرع است یعنی هر دو مصرع دارای قافیه است.
ردیف هم در همه بیت ها عینا تکرار می شود جز در بیت پنجم این بیت قافیه ندارد و یک بخشی از ردیف هم حذف شده است و آن بخش هم «تو» است.
چه اتفاقی برای شاعر و شعرش می افتد شعر دیگر قافیه ندارد و بخش مهم ردیف هم افتاده است آن هم «تو»ست توی «معشوق» ضمن نابود کردن احساسات خود، تو را که همان معشوق است آگاهانه از شعر خود حذف می کند و شعر را کلا از حضور او بی نصیب می کند. همه آثار معشوق را از خود بیرون می کند و هر چه که بوی معشوق را می دهد از زندگی خود بیرون می کند و همه را آتش می زند. اما در بیت پایانی یک بار دیگر عاشق می شود. شاعر ما در این غزل در دو دلی و تردید قرار دارد . گاهی از معشوق به طور کامل دست می کشد و گاهی پشیمان می شود و باز می گردد و او را می طلبد.