داستان ها
د خاطرو روایت: علامه استاد عبدالحی حبیبي
لیکنه: رهنورد زریاب
ژباړه: محمد احسان علي
د آرواښاد استاد عبدالحي حبیبي حضور به زما لپاره تل له فیضه ډک او گټور و. د عالم استاد په خبرو کې مې تل نوي او زړه...
10
دقیقه
محمد احسان علی
"تو مطمئنی از او است؟"
"آری. خودم چندین بار دیدمش."
اکبر، دستانش را مشت کرد، چرخید و به روی دیوار آشپزخانه زد. طوری که اگر از پشت می¬دیدی، خیال می کردی سرش را به دیوار زده است. از لای نیم بازِ دروازه آش...
7
دقیقه
رضا آغاز
«شاید باران غیرقابل پیشبینی باشد، اما پشت هر ابری آفتابی منتظر تابیدن است. عمیقتر ببین!»
باران شدت گرفته بود و قطرههای باران با سرعت به زمین برخورد میکرد. همانطور که سعی داشتم آرام قدم بردارم تا گِ...
10
دقیقه
سمانه جعفری
هلک احساس کړه، چې یو دنګ او قوي ځوان له څه وخت راهیسې ده ته ګوري. دې کار ډوډۍ خوړل ورته سخت کړل، د سترګو تر کونجونو یې وروکتل، وېلیدل، چې څنګه هغه ځوان، دی خپلو نورو ملګرو ته چې په یو...
10
دقیقه
نجیب الله مرموز
په خلکو کې مشهوره شوه چې په غزني کې د غنمو يوه دانه پاو کم يو چارک شوې ده په دې باندې احمد هم خبر شو د دې معلوماتو کولو لپاره د کرديز څخه روان شو دغزني په لور چې ده خبره دروغ ده که رښتیا! احمد غزني ښا...
10
دقیقه
نورالرحمن رحماني
صفحه را گم کردهام، درست مثل خودم، دستانم میلرزد و چشمانم مثل عقربههای ساعت شده، دور خودش میچرخد و دنبال چیزی است که فراموش شده.
خطهای کج وج که نوشتیم اجازهی پیداکردن شروع داستان را برایم نمیدهند...
10
دقیقه
خجسته حقنظر
باد سرد شامگاهی از فراز کوه آسمایی در کوچهپسکوچههای دنج و تنگِ گذر سنگتراشی میپیچید و گرد و خاک دیرنشسته را با خودش میبرد. همهجا صدای اذان شامگاهی پیچیده بود و دکانهای اطراف کمکم بسته میشدند...
15
دقیقه
آیدا عبیر
تنت مور مور میکند. آب داغ تن سردت را زیر دستهایش میچلاند و تو از این تن، از این چشمها، از این موها بدت میآید؛ از بغضی که همیشه زیر دوش میشکند. جیغ میکشی، اما انگار سرب ریختهاند در...
10
دقیقه
مدینه یوسفی
تورې غټې سترګې یې ورو پورته کړې، د سړي په غوسه ناکو سترګو کې یې خښې کړې، په تنده لهجه یې ورته وويل: اوس خو تهنا ته وايې چې پلار دې هم راشي ولا که یې راباندې ومنې. سړی دوه قدمه د ښځې په لوري را مخته شو...
5
دقیقه
محمد ضیاوالحق سروري
جام لطیف
جامی است که عقل آفرین میزندش
صد بوسه ز مهر بر جبین میزندش
این کوزهگر دهر چنین جام لطیف
میسازد و باز بر زمین میزندش
خیام
میان باغ بادام میدویدم، باغ بادامهای سرخ با سبزههای تیرهی جگری. در ن...
15
دقیقه
شفیع بیریا
یک
ذهنم را که مرور میکنم خندهام میگیرد. مقایسه رویا های گذشته با حالی که اتفاق افتاده به طور وحشتناکی خندهآور است. گاهی احساس میکنم زندگی از اول راه همینطور بوده که است. گمان میکنم هرگز در ...
15
دقیقه
روشنا امیری
اتاق بیروح است؛ کاشیهای سفید با شیارهای چرکین، سردترین و مرگبارترین تصویر حاضر است. بوی سفیدکننده و الکول، غلبه به بوی خون و امپول پنیسیلین دارد. عرق از پیشانیاش چون بهار بیموقع میبارد و ابروها...
15
دقیقه
صفا نیازی
دروازه را میبندی، پشت سرت. فکر میکنی دیگر صدایی نمیشنوی اما همهمهها هنوز به گوشت میرسد. از دروازه فاصله میگیری. پشت سر هم نفس میکشی. گرمی نفسهایت با تاریکی و تنهایی اتاق درهم میآمیزد. تو دوست...
10
دقیقه
نرگس موسوی
و اگر از او پرسیده شود ؛
«چرا سخنت سخت به گفتار آید ؟ »
گوید ؛«سخنم سخت، چرا سست به گفتار آید ؟»
شاید نمی خواهد کسی از احوال درونی اش آگاه شود ،
یا شاید هم بیان آن را دشوار می داند .
زیرا...
7
دقیقه
نقره
پروازمی کرد، تیزوسریع، همچون شاهین!
بدون بال وباهمان کفش های زهواردر رفته ای که بعد از دوسال هنوز هم بابتشان عذاب وجدان داشت. باد سیلی زنان گونه های ترک خورده اش را به س...
10
دقیقه
آسیه دانشیار