!شاه امان الله خان: به جای تفنگ قلم به دست بگیرید، که یک ملت بی سواد هیچ گاه آزاد بوده نمی تواند

!شاه امان الله خان: به جای تفنگ قلم به دست بگیرید، که یک ملت بی سواد هیچ گاه آزاد بوده نمی تواند

!شاه امان الله خان: به جای تفنگ قلم به دست بگیرید، که یک ملت بی سواد هیچ گاه آزاد بوده نمی تواند

داستان روز

 

یک

ذهنم را که مرور می‌کنم خنده‌ام می‌گیرد. مقایسه رویا های گذشته با حالی که اتفاق افتاده به طور وحشتناکی خنده‌آور است. گاهی احساس می‌کنم زندگی از اول راه همینطور بوده که است. گمان می‌کنم هرگز در گذشته زندگی نکرده‌ام. رویایی نداشتم. شبیه کودکی شده‌ام که برای بادکنک رنگی‌اش ذوق کرده بود اما تنها ...

Title
نویسنده : روشنا امیری
زمان : 15 دقیقه
داستان کوتاه
مروارید و دلق کهن

«شاید باران غیرقابل پیش‌بینی باشد، اما پشت هر ابری آفتابی منتظر تابیدن است. عمیق‌تر ببین!»

باران شدت گرفته بود و قطره‌های باران با سرعت به زمین برخورد می‌کرد. همانطور که سعی داشتم آرام قدم بردارم تا گِ...

نویسنده:

سمانه جعفری

زمان:

10

دقیقه

1400

د سیوري څار

هلک احساس کړه، چې یو دنګ او قوي ځوان له څه وخت راهیسې ده ته ګوري. دې کار ډوډۍ خوړل ورته سخت کړل، د سترګو تر کونجونو یې وروکتل، وې‌لیدل، چې څنګه هغه ځوان، دی خپلو نورو ملګرو ته چې په یو...

نویسنده:

نجیب الله مرموز

زمان:

10

دقیقه

په غزني کې د غنمو يوه دانه پاو کم يو چارک شوې ده

په خلکو کې مشهوره شوه چې په غزني کې د غنمو يوه دانه پاو کم يو چارک شوې ده په دې باندې احمد هم خبر شو د دې معلوماتو کولو لپاره د کرديز څخه روان شو دغزني په لور چې ده خبره دروغ ده که رښتیا! احمد غزني ښا...

نویسنده:

نورالرحمن رحماني

زمان:

10

دقیقه

صفحات وحشی

صفحه را گم کرده‌ام، درست مثل خودم، دستانم می‌لرزد و چشمانم مثل عقربه‌های ساعت شده، دور خودش می‌چرخد و دنبال چیزی است که فراموش شده.

خط‌های کج وج که نوشتیم اجازه‌ی پیداکردن شروع داستان را برایم نمی‌دهند...

نویسنده:

خجسته حق‌نظر

زمان:

10

دقیقه

صدای برهوت

باد سرد شامگاهی از فراز کوه آسمایی در کوچه پس کوچه های دنج و تنگِ گذر سنگ تراشی می  پیچید و گرد و خاک دیر نشسته را با خودش می برد. همه جا صدای اذان شامگاهی پیچیده بود و دکان های اطراف کم کم بسته ...

نویسنده:

آیدا عبیر

زمان:

15

دقیقه

کتاب هفته

book

گلنار و آیینه

«گلنار و آینه» رمانی عاشقانه و خیال‌انگیز از رهنورد زریاب است که داستان عشق پرشور ربابه، رقاصه‌ای از کوچه خرابات کابل، و یک دانشجوی جوان را روایت می‌کند. این اثر ترکیبی از واقع‌گرایی و اسطوره است که به تحول روحی ربابه، میراث رقص آیینی او، و دیالکتیک میان عشق، مرگ و زندگی می‌پردازد.

نکات کلیدی داستان:

شخصیت اصلی ربابه: رقاصه‌ای جوان که هنر رقص با آینه را از نسل‌های پیشین خود گلنار به ارث برده و در میان کوچه پس‌کوچه‌های سنتی کابل زندگی می‌کند.

داستان عشق: راوی داستان که یک دانشجو است، شیفته و دلبسته ربابه می‌شود، اما این عشق فراتر از تصاحب جسمانی، نوعی دلدادگی عمیق و روحی است.

فضاسازی: نویسنده با قلمی سحرآمیز، دنیایی رازآلود و اسطوره‌ای را در کنار واقعیت‌های اجتماعی کابل به تصویر می‌کشد.

درون‌مایه: تمرکز بر هنر به عنوان میراث، حقیقت مرگ و جستجوی زندگی در دل مرگ.

این رمان یکی از آثار برجسته رهنورد زریاب است که فضای فرهنگی و هنری سنتی کابل را با رنگ‌وبویی رمانتیک و تأثیرگذار به تصویر می‌کشد.

نویسنده و شاعر هفته

عفیف باختری

عفیف باختری

عفیف باختری، با نام اصلی اسدالله عفیف، در سال ۱۳۴۱ خورشیدی در شهر مزار شریف دیده به جهان گشود. او در خانواده‌ای فرهنگی رشد یافت و از همان سال‌های کودکی با ادبیات و شعر آشنا شد. پدرش که خود دستی در شعر...

محمداکرم عثمان

محمداکرم عثمان

محمد اکرم عثمان، از نویسندگان برجسته و تأثیرگذار ادبیات معاصر افغانستان، در سال ۱۳۱۶ خورشیدی در شهر هرات به دنیا آمد. او در خانواده‌ای با پیشینه اجتماعی و فرهنگی رشد یافت؛ پدرش غلام‌فاروق‌خان عثمان بو...

برنده مسابقه داستان نویسی آوای زریاب

persian champion_book
انتظار

نویسنده:

منیره نوری

سیگار بین انگشتانم آرام رو به خاموشی می‌رود درست مثل زندگی من که نزدیک به آخر خط است. به خود می‌اندیشم. نمی‌دانم در بین این همه خط و صورت جوانی‌ام را کجا جا گذاشتم! در بین کدام کوه‌ سرد برفی، در کدام ...

persian champion_book
سپېره

نویسنده:

ستاره وېسا

شیرین ګلې په بړوسو شونډو وویل

نوم به یی بس بي بي کېږدو، ګوندي خدای...

خبره یې په نیمه کې پرېښوده، له ځان سره وغنګیده، بله دې مه سه پیدا.

اینږور یې په خواشینۍ سره تر خپل څنګه وړې نجلۍ ته کتل.

د شیرین ګلې ل...

نویسندگان و شاعران آوای زریاب

همه نویسندگان و شاعران


کتاب های صوتی

همه کتاب های صوتی

شاه غازی امان الله خان
به جای تفنگ، قلم به دست بگیرید، که یک ملت بی سواد هیچگاه آزاد بوده نمی‌تواند.
شاه غازی امان الله خان