دسته بندی ها

داستان ها

جایی که کلمات عاجز می‌مانند
جایی که کلمات عاجز می‌مانند

و اگر از او پرسیده شود  ؛

«چرا سخنت سخت به گفتار  آید ؟ »

گوید ؛«سخنم سخت، چرا سست به گفتار آید ؟»

شاید نمی خواهد کسی از احوال درونی اش آگاه شود  ،

یا شاید هم بیان آن را دشوار می داند .

زیرا...

زمان:

7

دقیقه

نویسنده:

نقره

داستانک
نامه‌ی به ریاست تعطیلات...
نامه‌ی به ریاست تعطیلات...

به مقام معظم ریاست تعطیلات مکاتب دختران:

 

سلام‌های سخت و نرم از جانب من، صندلی‌ای که از سکوت خسته شده است. امیدوارم حالتان خوب باشد در این روزهای ساده و بدون هیاهو؛ روزهایی که خاطرات، با عمق بسیار...

زمان:

8

دقیقه

نویسنده:

آسیه نور

داستانک
مادر
مادر

آن‌روز مادرم از شدت لت وکوب‌های پدرم مُرد. من و دو برادرِ کوچکم در یک گوشه‌ای خانه خودمان را چپانده بودیم، در اول هر سه‌ی مان جیغ وداد می‌کردیم؛ با سروصدا های ما پدرم با چهره‌ی پر از خشم و چشمان که کا...

زمان:

8

دقیقه

نویسنده:

لطیفه دانش

داستانک