چشم بادامی و نازت بی نهایت دلرباست
جان من، نور رخ ات مهتاب گون دل بردنی است
*
بوسه ها را بر لبت چون شهد، شرین یافتم
مست لب های تو ام، لب های تو بوسیدنی است
*
آرزویم وصل تو یک لحظه ای از روز و شب
گر به بیداری نشد، در خواب و رؤیا دیدنی است
*
دل به دریا میزنم، در موج عشق ات گم شوم
چونکه عمق مهر تو، همچون بهشتی ماندنی است
*
زندگی با تو بسی پر شوق و شور و دلنشین
کاش زودتر حاصل آید، آرزوها رفتنی است
*
در مسیر عشق تو، سرگشته و حیران شدم
فاش میگویم که جانم در فراقت سوختنی است
*
بی گمان لبخند تو غم ها ز دل بیرون کند
گر نخندی غنچه ات همچون گلی افسردنی است
*
از دل و جان عاشق تو گشته ام ای ماه من
در نفس هایت حیات و زندگی بخشیدنی است
*
دوری ات بس سخت و دشوار است پر از درد و غم
من به جانم میخرم، چون شوکران نوشیدنی است
*
می وزد بر جان من، باد از بهار عشق تو
زنده گرداند ولی افسرده ام، افسردنی است
*
سایه مهرت مرا خوشبخت عالم می کند
زنده ام با عشق تو، در روح و جانم ماندنی است
*
این دل سرگشته ام تنها به مهرت زنده است
عشق تو در جان من آب حیات و زندگی است
علی احمد