هر کس گمان عشق بَرَد هم اسیر نیست
هر مردِ خدا با خبر از این مسیر نیست
گر دوست شمارم وگرت دشمن جانم
جز فلسفهی شعر توام دلپذیر نیست
هر کس غزل نوشت که حافظ نمیشود
همپایهی مقام تو خواجه، دبیر نیست
هر کس به دو پیمانه مگر یار میشود؟
هر مردِ شرابخوار به میخانه پیر نیست
ماییم و می و دوست، همین از بهشت به
هرچند که از دید بشر بینظیر نیست
حافظ به تو این نظم خوش از پارسا رسید
امروز اگرچه گلشن ما جز کویر نیست
اشکان یوسفی