مروارید
مروارید
از مجموعه
رمان
زمان:

دقیقه

تاریخ:

3/30/2026

شعر

 

 

 

دیدم که چاله های لبانت پر از غم است


اینجا بیا نگر که در دلم چه ماتم است
 

 

اصلا گمان مبر که در این سَیر زندگی

حال و هوای دیگری جز تو به فکرم است

 

شهر را برای دیدنت هر بار که گشتم

انگار که حسن تو در این شهر سراسر حَشم است

 

در تجسم کردنم تغییر می باید فزود

در تقابل با چنین سیما مهتاب هم کم است

 

تو هستی آن مَه هَستی که در روز از برای من

بدزدد این درخشش را ز خورشیدی که اعظم است

 

از چشم او مگو که هر آیینه خوبی را

چون بنگری به چشم او نیکی یک عالم است

 

نباشد واژه یی شیرین تر از اسمش باور کن

که گویی اسم او چون هر سخن دایم به گوشم است

 

مرزا برای بودن این روز دمادم برای تو

هر لحظه آرزوی چنین روز برایت دعایم است

 

 

 

other