شیپور مرگ
از مجموعه
شعر زمان ما
زمان:

4

دقیقه

شیپورِ مرگ

قاصد بیداریِ خاک

خواب را بر چشم‌مانِ خاک‌نشینان آشفته می‌کند.

گردابِ سرنوشت

و طوفانی مهیبْ در عقربه‌های عمر

و گرفتنِ خیال سست ایمان

از جبر

و سپردنش به دست اختیار

 

**

 

یاران!

اکنون با دستانِ کدام تقدیر تسلی میابید

که تمثالگر

افسانه‌ی انسان را به هزاران خط شمایان خواند

و راهی به تقوا نیافت؟!

با دستان کدام ایثارگری

خیال را به بال سبک آرامش می‌سپارید

که تمثالگر

حقیقت را به هزاران خط شمایان خواند

و اندیشه را جز سنگی در مقابل صافی آیینه ندید!؟

 

خود بگویید حاصل عمر

صبح‌دمِ تشنه‌ی کدام گل را با تبسم شبنم آشنا کرد

و خموشی سرو‌ را

نشانه‌ی فروتنی در مقابل تبر شمایان دید؟!

 

آنک شیپور مرگ!

و شمع لرزان

و سرکشی شیشه در مقابل خون،

گورستانِ ابدیت را با تیغ برّانِ آهنین

در مقابل معمای جبر و اختیار قرار می‌دهد

و ناگهان ندامتِ مضاعف در طوفان اندیشه

جبر را به مرزهای بیگانگی می‌کشاند

و انسانِ بر لبه‌ی تیغ را دائما ‌

سوگوارِ عمرهای بی حاصلی می‌کند،

چنان‌که مقراضی برای بریدن سطری

از ریختن خون برادر در کار نخواهد بود.

 

**

شیپور مرگ!

برخیزید یاران!

که اکنون دیگر هیچ سجده‌ی توبه‌ای

شیشه‌ی ساعت را از پای نمی‌اندازد!

و نالهْ

نغمه‌ی جاودان آدمی می‌شود.

منیره نوری
موقعیت:
آلمان
وظیفه:
نویسنده ، شاعر ، نقاش
تعداد آثار در آوای زریاب:
2