به زخمهایم قسم
که زمین، تنها زخم بزرگ است
و تاریخ، مشق مکررِ تیرگیها
کابل، زابل، هرات، ارزگان...
نامهایی که با صدای گلوله و سکوتِ شب پیوند خوردهاند
اینجا چراغها پیش از غروب خاموش میشوند
و ستارهها، گویی
شرم دارند از آسمانی که بوی خون میدهد
در هر کوچه
نیمتنهای فراموششده
بر شانههای خاک نفس میکشند
و خون!
زبان مشترک هر سنگ و دیوار است
اینجا آدمها
با صدای بمب میخوابند
و با صدای گلوله بیدار میشوند
اینجا، زندگی
یک پلک زدن میان مرگ است
و لبخندها
خاطرهای دور دست است
مانند رؤیای کودکی که هیچگاه متولد نشده باشد
ما در میان ویرانهها
شعر میخوانیم
تا دیوارهای سنگیِ جهان را
به لرزه درآوریم
اما این دیوارها
تنها صدای بمب را میفهمند
ما عشق را در گوشههای خاموش کتابها یافتیم
جایی که واژهها
گلوله نمیشوند
و بوسهها
ترانهای ابدیاند
اما اینجا
هیچکس زبان عشق را نمیفهمد
اینجا
دریاها شور نیست
بلکه غرقِ تلاطمِ جنازهها هست
و کوهها
سرهای بریده را
بر شانههای خستهی خود حمل میکند
در این سرزمین
هیچ طلوعی
از پسِ غروبهای خونین
زاده نمیشود
و هیچ زنی
با دستان پر از امید
کودکش را به سوی فردا نمیبرد
آه کابل!
آه زابل!
چگونه از تو بخوانم
که زخمهایت
خونآلودتر از واژههایم است؟
چگونه از تو بنویسم؟!
وقتی هر واژه
جسدی ناتمام است
که میان سنگ و آتش به خاک میپیوندد
اینجا
تنها عشق
تنها ایمان
تنها زندگی
خاکستر میشوند
اما من هنوز
با زخمهای کهنهام
به سفر ادامه میدهم
چرا که امید
آخرین سنگری است
که دشمن هنوز فتح نکرده است.
علیاحمد " علوی"
علی احمد
تعداد آثار در آوای زریاب:
2