10
دقیقه
آیا شما کودکان عزیز هم مثل حمید داستان ما هستید؟
فصل بهار است و امروز هوا هم ابری است. من و نوید برای خریداری سودا بیرون رفتیم زمان برگشتن به خانه متوجه صدای ضعیف و سوزناک میوو، میوو یک پشک شدیم. نوید گفت:" این صدا از کجا میآید در کوچه کدام پشکی نیست؟"
من گفتم:" شاید همینجاها باشد."
فکر میکردم آن پشک از ما کمک میخواست.
چند قدم پیشتر دیدیم یک چقری است نزدیک آن چقری صدای پشک را شنیدیم و دیدیم پشک بیچاره در داخل آن افتیده و گیر کرده است.
" بیچاره پشکک چطور اینجا افتیده باشد؟"
نوید گفت:" برویم حمید سودا را ببریم خانه ناوقت میشود."
در پاسخ گفتم: "باید کمکش کنیم نمیتوانم ببینم اینجا افتیده است گناه دارد باید بالایش ترحم کنیم نویدجان."
نوید پشیمان شد که چرا اینقسم حرف را گفت و برای کمک پشک او هم تلاش کرد.
نوید سودا را خانه برد و با یک زینه خورد برگشت، زینه را داخل چقری یا همان چاه گذاشتیم و من هم از زینه پایین شدم تا پشک را کمک کنم. با دیدن من پشکک با امید طرفم نگاه میکرد تا او را از این مشکل نجات بدهم. پشک کثیف شده بود و پای آن هم زخمی و خون جاری بود و میلرزید فکر کردم خنک خورده است.
پشک را هردوی ما نجات دادیم وقتی خانه آمدیم پدرم در حویلی نهال شانی میکرد و سرش را با دستمال بسته کرده بود. پشم های پشک را پاک کردم، پایاش را بنداژ کردیم و با یک دستمال پیچانیدیم تا گرم شود و برایش در یک ظرف شیر و غذا دادم بیچاره خیلی گرسنه بود. پشک زیبایی بود رنگ طلایی و چشمان آبی داشت. چشماش برق میزد و با میوو، میوو کردن از من تشکری کرد و خوشحال بود.
پشک بخاطر گرسنگی دنبال غذا بود که ناگهان در چقری افتیده بود و نمیتوانست بیرون شود. پدرم با یک پیاله چای سبز تازه آمد و من هم ماجرا را برایش قصه کردم.
پدرم گفت:" آفرین حمیدجان و نویدجان پسران مهربانم، بهترین کار را کردید که این حیوان را کمک و نجات دادید. افتخار میکنم چون همیشه نصیحت مرا گوش کردید و با همه ترحم و مهربانی میکنید. "
من و برادرم از پشکک طلایی حفاظت کردیم و برایش غذا میدادیم خیلی زود صحتیاب شد و میتوانست راه برود. با ما زیاد عادت کرد من هم خیلی نوازشش میکردم و با میوو، میوو کردن حس رضایت نشان میداد.
پدرم همیشه تشویق میکرد تا صلهی رحم بر حیوانات و با آنها رفتار مهربان و نرم داشته باشیم چون مخلوقات خداوند هستند به محبت و کمک ما انسانها نیاز دارند. ما هم با پشک طلایی دوستهای خوبی هستیم و گاهگاهی با او بازی میکنم. بعد از کمک به پشک طلایی همیشه احساس خوشی و باارزش بودن را میکنم و فکر میکنم خالق یکتا خداوند متعال از من و برادرم خوشنود است و ما را همیشه در مشکلات زندگی کمک و یاری خواهد کرد.
کودکان نازنین همیشه کوشش کنید در خانواده و جامعه مثبت اثر کنید و با همه هر چند خانواده، دوستان و یا حیوانات مهربان باشید و از ترحم و محبت کار بگیرید تا باعث رضایت خداوند متعال و فامیل شوید. خداوند متعال کسانی که بر حیوانات ترحم داشته باشد دوست دارد و بنده عزیز خدا میباشد.
داستان های مشابه