دسته بندی ها

داستان ها

مروارید و دلق کهن
مروارید و دلق کهن

«شاید باران غیرقابل پیش‌بینی باشد، اما پشت هر ابری آفتابی منتظر تابیدن است. عمیق‌تر ببین!»

باران شدت گرفته بود و قطره‌های باران با سرعت به زمین برخورد می‌کرد. همانطور که سعی داشتم آرام قدم بردارم تا گِ...

زمان:

10

دقیقه

نویسنده:

سمانه جعفری

داستان کوتاه
1400
1400

د سیوري څار

هلک احساس کړه، چې یو دنګ او قوي ځوان له څه وخت راهیسې ده ته ګوري. دې کار ډوډۍ خوړل ورته سخت کړل، د سترګو تر کونجونو یې وروکتل، وې‌لیدل، چې څنګه هغه ځوان، دی خپلو نورو ملګرو ته چې په یو...

زمان:

10

دقیقه

نویسنده:

نجیب الله مرموز

داستان کوتاه
په غزني کې د غنمو يوه دانه پاو کم يو چارک شوې ده
په غزني کې د غنمو يوه دانه پاو کم يو چارک شوې ده

په خلکو کې مشهوره شوه چې په غزني کې د غنمو يوه دانه پاو کم يو چارک شوې ده په دې باندې احمد هم خبر شو د دې معلوماتو کولو لپاره د کرديز څخه روان شو دغزني په لور چې ده خبره دروغ ده که رښتیا! احمد غزني ښا...

زمان:

10

دقیقه

نویسنده:

نورالرحمن رحماني

داستان کوتاه
صفحات وحشی
صفحات وحشی

صفحه را گم کرده‌ام، درست مثل خودم، دستانم می‌لرزد و چشمانم مثل عقربه‌های ساعت شده، دور خودش می‌چرخد و دنبال چیزی است که فراموش شده.

خط‌های کج وج که نوشتیم اجازه‌ی پیداکردن شروع داستان را برایم نمی‌دهند...

زمان:

10

دقیقه

نویسنده:

خجسته حق‌نظر

داستان کوتاه
صدای برهوت
صدای برهوت

باد سرد شامگاهی از فراز کوه آسمایی در کوچه‌پس‌کوچه‌های دنج و تنگِ گذر سنگ‌تراشی می‌پیچید و گرد و خاک دیرنشسته را با خودش می‌برد. همه‌جا صدای اذان شامگاهی پیچیده بود و دکان‌های اطراف کم‌کم بسته می‌شدند...

زمان:

15

دقیقه

نویسنده:

آیدا عبیر

داستان کوتاه
سایه در انزوا
سایه در انزوا

   تنت مور مور می‌کند. آب داغ تن سردت را زیر دست‌هایش می‌چلاند و تو از این تن، از این چشم‌ها، از این موها بدت می‌آید؛ از بغضی که همیشه زیر دوش می‌شکند. جیغ می‌کشی، اما انگار سرب ریخته‌اند در...

زمان:

10

دقیقه

نویسنده:

مدینه یوسفی

داستان کوتاه
جام لطیف
جام لطیف

جام لطیف


جامی است که عقل آفرین می‌زندش
صد بوسه ز مهر بر جبین می‌زندش
این کوزه‌گر دهر چنین جام لطیف
می‌سازد و باز بر زمین می‌زندش
خیام

میان باغ بادام می‌دویدم، باغ بادام‌های سرخ با سبزه‌های تیره‌ی جگری. در ن...





زمان:

15

دقیقه

نویسنده:

شفیع بیریا

داستان کوتاه
تا امر ثانی
تا امر ثانی

 

یک

ذهنم را که مرور می‌کنم خنده‌ام می‌گیرد. مقایسه رویا های گذشته با حالی که اتفاق افتاده به طور وحشتناکی خنده‌آور است. گاهی احساس می‌کنم زندگی از اول راه همینطور بوده که است. گمان می‌کنم هرگز در ...

زمان:

15

دقیقه

نویسنده:

روشنا امیری

داستان کوتاه
پیش از طلوع
پیش از طلوع

اتاق بی‌روح است؛ کاشی‌های سفید با شیارهای چرکین، سردترین و مرگ‌بارترین تصویر حاضر است. بوی سفیدکننده و الکول، غلبه به بوی خون و امپول پنی‌سیلین دارد. عرق از پیشانی‌اش چون بهار بی‌موقع می‌بارد و ابروها...

زمان:

15

دقیقه

نویسنده:

صفا نیازی

داستان کوتاه
صفحه نجات
صفحه نجات

دروازه را می‌بندی، پشت سرت. فکر می‌کنی دیگر صدایی نمی‌شنوی اما همهمه‌ها هنوز به گوشت می‌رسد. از دروازه فاصله می‌گیری. پشت سر هم نفس می‌کشی. گرمی نفس‌هایت با تاریکی و تنهایی اتاق درهم می‌آمیزد. تو دوست...

زمان:

10

دقیقه

نویسنده:

نرگس موسوی

داستان کوتاه
پرواز
پرواز

پروازمی کرد، تیزوسریع، همچون شاهین!   

    بدون بال وباهمان کفش های زهواردر رفته ای که بعد از دوسال هنوز هم بابتشان عذاب وجدان داشت. باد سیلی زنان گونه های ترک خورده اش را به س...

زمان:

10

دقیقه

نویسنده:

آسیه دانشیار

داستان کوتاه
آن سوی مرز
آن سوی مرز

وسطِ دره‌ها، تپه‌ها، دریاها و آن‌چه طبیعت در آن خودنمایی می‌کند، غرق می‌شوم.همین حالا کتاب سور بز اثر ماریو بارگاس یوسا را تمام می‌کنم، کتاب را می‌بندم، دستم را روی جلدش می‌کشم تا خاک و اثر انگشت‌ها ر...

زمان:

10

دقیقه

نویسنده:

خجسته حق‌نظر

داستان کوتاه
کتاب‌فروشی سین
کتاب‌فروشی سین

 از خانه بیرون می‌روی. کوچه‌ها را پشت‌سر می‌گذاری. به سرک عمومی می‌رسی. موتر شهری از کنارت می‌گذرد، می‌ایستد، منتظر می‌ماند. عجله نمی‌کنی و قدم‌زنان راه می‌روی. به موتر نزدیک می‌شوی. راننده صدا م...

زمان:

10

دقیقه

نویسنده:

فرحناز حامد

داستان کوتاه
فرزندِ زباله
فرزندِ زباله

 

 

یک ساعت دیگر قرار است آغاز شود؛ هیجان دارد، دقیقاً مثل همان شب‌هایی که قرار بود فردایش خاله زینب بیاید و برای او از مادرش تعریف کند. هر زمان که موعدش می‌رسید، شب قبل و بعدش را نمی‌توانست ب...

زمان:

15

دقیقه

نویسنده:

صفا نیازی

داستان کوتاه
عمه نویسنده‌ی بزرگ
عمه نویسنده‌ی بزرگ

 

 

عمه، نیم بیشتر عمرش را با یک تسبیح و کتابچه گذراند و هیچگاه، هیچکس، نفهمید که چرا آنقدر آن کتابچه برایش با ارزش بود..

بعد از مرگ عمه، بوبو حاجر که همسایه عمه و همدم روزهای سخت مادرکلان بود ...

زمان:

15

دقیقه

نویسنده:

ستایش رها خواجه زاده

داستان کوتاه