title
عشق و جنون در رمان عروس صوری، بررسی شخصیت‌ها، ساختار روایی و مسئله‌های فلسفی
زمان:

10

دقیقه

نقد و نظر

رمان «عروس صوری» نوشته‌ی سیامک هروی، در ۴۱۰ صفحه از سوی انتشارات آوای زریاب منتشر شده و به‌صورت گسترده در کتاب‌فروشی‌های سراسر افغانستان توزیع شده است. پیش از هر چیز، به‌عنوان کسی که افتخار داشتم این رمان را پیش از چاپ بخوانم و ویراستاری آن را انجام دهم، می‌خواهم از نویسنده‌ی اثر و همکاران آوای زریاب سپاس‌گزاری کنم که در چنین شرایطی توانستند این رمان را بدون سانسور در داخل افغانستان به دست مخاطبان ادبیات برسانند. کارشان شایسته‌ی قدردانی است؛ این تلاش، نوعی ایستادگی و مبارزه در برابر کسانی است که می‌خواهند افغانستان را از کتاب و ادبیات تهی سازند. بی‌تردید، ملتی که ادبیات ندارد، ملت نیست. بااین‌همه، افغانستان در دوره‌های گوناگون تاریخی نشان داده است که هرگاه همه‌چیز در سکوت فرو رفته، این کتاب و قلم بوده‌اند که راهی برای نجات گشوده‌اند.

پیش از ورود به بحث درباره‌ی این رمان، باید جسارت به خرج دهم و درباره‌ی یکی از بزرگان ادبیات معاصرمان، آقای سیامک هروی، سخن بگویم. من و بسیاری از دوستان و آشنایانم که امروز می‌توانیم به‌راحتی ادبیات جهان را بخوانیم و درباره‌ی آن بنویسیم، علاقه‌مندی به کتاب را با آثار سیامک هروی آغاز کرده‌ایم. نوشته‌های او از دل مردم افغانستان برمی‌خیزد و شخصیت‌هایش برای ما بیگانه نیستند. از نام‌ها و کنش‌های شخصیت‌ها گرفته تا رویدادهای داستانی، همه برای مخاطب افغان آشناست. همین آشنایی سبب می‌شود خواننده رمان را از آغاز تا پایان با اشتیاق دنبال کند. از آقای هروی سپاس‌گزارم که همچنان می‌نویسند و قلم را زمین نگذاشته‌اند. امیدوارم خداوند به ایشان عمر دراز عطا کند تا همچنان برای افغانستان بنویسند و ما نیز برای افغانستان بخوانیم.

برای درک بهتر جهان «عروس صوری»، باید آن را در بستر تاریخی و اجتماعی افغانستان امروز خواند. پس از فاجعه‌ی سقوط جمهوری اسلامی افغانستان، آن دو دهه‌ای که سبب شده بود بسیاری از عرصه‌ها، از تحصیل گرفته تا ادبیات، کتاب‌فروشی‌ها و نشر، نفسی تازه و کم‌سابقه بکشند، ناگهان همه چیز، با رکود روبه‌رو شد. در این میان، یکی از اصلی‌ترین ستون‌های جامعه، یعنی زنان، از حق تحصیل محروم شدند. بی‌گمان، زنان افغانستان بارها در معرض ظلم قرار گرفته‌اند و این رنج در ادبیات ما نیز بازتاب یافته است. این فریاد را می‌توان در لایه‌های مختلف آثار سیامک هروی دید؛ از زنان تحصیل‌کرده تا زنانی که فرصت آموزش نیافته‌اند، از ازدواج اجباری تا محرومیت از آموزش. اگر بگویم سیامک هروی نویسنده‌ای است که همواره صدای زنان افغانستان بوده و رسالت خود را بر بازتاب و جبران این رنج‌ها استوار کرده است، هنوز هم کم گفته‌ام.

پس از سقوط جمهوریت، خلق و چاپ آثار ادبی روزبه‌روز کمتر شد؛ اما سیامک هروی نخستین اثر خود را پس از این رویداد، با عنوان «چهار فصل سقوط»، به این فاجعه اختصاص داد. آنچه در آثار او پس از سقوط برجسته‌تر شده، ایستادگی و مقاومت شخصیت‌های زن است. پرداختن به همه‌ی آثار او در این نوشته ممکن نیست؛ ازاین‌رو، در این‌جا به «عروس صوری» بسنده می‌کنم.

"عروس صوری" را می‌توان از جنبه‌های گوناگون بررسی کرد؛ از ساختار داستانی و شخصیت‌ها، که در ادبیات معاصر ما کم‌سابقه است، تا لایه‌های فکری و فلسفی اثر. روشن است که پرداختن تفصیلی به همه‌ی این جنبه‌ها در یک مقاله ممکن نیست؛ ازاین‌رو، در این نوشته به‌صورت کوتاه به هر یک از آن‌ها اشاره خواهم کرد.

 

شخصیت‌ها

زنان

وقتی خواندن «عروس صوری» را آغاز می‌کنید، در نخستین فصل با روایت تاراج دختران این سرزمین به‌دست افرادی روبه‌رو می‌شوید که از کوه پایین شده‌اند؛ افرادی که نویسنده آنان را «بارزنگی» می‌نامد. هم‌زمان، افسانه‌ی پیدایش بارزنگی ها و بازگشت عصر زامیاد آغاز می‌شود. بارزنگی‌ها موجوداتی درنده‌اند که در ظاهر لباس انسان بر تن دارند و خنده، شادی و هرگونه نمود زندگی را ممنوع می‌سازند.

"خنده ممنوع! ساز و سرود ممنوع! نگاه کردن به چهره حاکمان ممنوع! مردم باید مالیات بدهند، کار کنند و فرمان ببرند". 
(عروس صوری، فصل «بازگشت عصر زامیاد»، ص. ۱۵)

خواننده‌ای که در افغانستان زندگی می‌کند یا با شرایط کنونی این کشور آشناست، پس از خواندن این سطور به‌خوبی درمی‌یابد که منظور نویسنده چیست. از همین‌جا مقاومت زنان در برابر ظلم آغاز می‌شود؛ هانا طلسم وحشت را می‌شکند و ساغر، که این داستان را از زبان پدربزرگش می‌شنود، نخستین جرقه‌های ایستادگی را در ذهن خود تجربه می‌کند. این نقطه، آغاز مسیری است که در سراسر رمان ادامه می‌یابد.

نویسنده برای ریشه‌یابی ظلم و مبارزه علیه آن، سراسر تاریخ افغانستان را ورق می‌زند. در این بستر تاریخی، یک نقطه‌ی مشترک همواره تکرار می‌شود: زنان. ازاین‌رو، زنان در ساختار روایی و تاریخی این رمان را می‌توان به چند دسته تقسیم کرد:

  • زنانی که ظلم را درک می‌کنند، اما خاموش می‌مانند یا توان مقابله با آن را ندارند. نمونه‌ی این گروه، شخصیت اُلجای است:

"می‌خواست از حجله فرار کند و به دشتی برود که خدایش، مرد خیال اوست."
(عروس صوری، فصل «پای راست»، ص. ۱۹۰)

  • زنانی که ظلم را می‌بینند و خود قربانی آن می‌شوند، اما آن را نمی‌پذیرند و می‌کوشند با مقاومتی نرم، جهل و ستم را از میان بردارند. شخصیت سایا نماینده‌ی این گروه است:

"یادت هست برایت گفتم که "مسجد مهربانی" می‌سازم؟ ساختم. در میان ویرانه‌ها مسجدی ساختم که گاهی بازمانده‌ای می‌آید، خود امام می‌شود و خود مقتدی."
(عروس صوری، فصل «دست چپ»، ص. ۱۸۱)

  • زنانی که ظلم را به‌خوبی درک می‌کنند، از آن هراسی ندارند، در برابرش می‌ایستند و دیگران را نیز به مقاومت فرامی‌خوانند. شخصیت‌هایی چون غزال، ساغر، گل‌انار، فاطمه و سوره در این دسته قرار می‌گیرند.

نمادین‌ترین تصویر این مقاومت را می‌توان در جمله‌ی زیر دید:

"گل‌انار آتش را روشن ساخت و فاطمه آن را شعله‌ور ساخت."
(عروس صوری، فصل «پای چپ»، ص. ۲۴۷)

بدین‌گونه، زنان در «عروس صوری» هر یک نمادی از شیوه‌ای متفاوت در مواجهه با ظلم‌اند؛ از سکوت و ناتوانی، تا مقاومت فرهنگی و سرانجام ایستادگی آگاهانه و مبارزه‌ی آشکار. همین سیر تدریجی، شخصیت‌های زن این رمان را به یکی از مهم‌ترین ارکان اندیشه‌ی اثر تبدیل کرده است.

مردان

در کنار این تصویر، نویسنده به شخصیت‌پردازی مردان نیز توجه ویژه‌ای دارد. مردان در «عروس صوری» نیز، همچون زنان، در قالب چند گروه به تصویر کشیده شده‌اند؛ از شخصیت‌های تاریخی، مانند تیمور جهانگشا، چنگیز خان و امیر عبدالرحمن خان، گرفته تا شخصیت محوری رمان، حیدر.

بخش بزرگی از مردان این رمان خود عامل و بانی ظلم‌اند؛ عامل ویرانی، کشتار و سکوت. بااین‌حال، نویسنده در برابر مردان رویکردی یک‌سویه و افراطی ندارد. او در کنار مردان ستمگر، گروه دیگری را نیز ترسیم می‌کند؛ مردانی که شرایط تاریخی و اجتماعی آنان را منفعل ساخته یا ناگزیر کرده است در رکاب ظلم گام بردارند. نمونه‌ی برجسته‌ی این گروه را می‌توان در شخصیت حیدر دید؛ شخصیتی که کشمکش او با تاریخ، خشونت و سرنوشت، یکی از مهم‌ترین لایه‌های رمان را شکل می‌دهد.

هر یک از شخصیت‌های رمان «عروس صوری» را می‌توان به‌صورت مستقل بررسی کرد و درباره‌ی هرکدام سطرهای بسیاری نوشت؛ اما در این نوشته، به معرفی دو شخصیت اصلی، یعنی ساغر و حیدر، بسنده می‌کنم. این دو شخصیت، افزون بر نقش محوری در پیشبرد روایت، دو شیوه‌ی متفاوت مواجهه با تاریخ، خشونت و سرنوشت را نیز نمایندگی می‌کنند.

ساغر

ساغر دختری است که از همان آغاز ورودش به داستان، با تصویر کلیشه‌ای زن مظلوم افغانستان تفاوت دارد. او از وضعیت حاکم بر جامعه رنج می‌برد، اما در برابر آن تسلیم نمی‌شود. ساغر می‌کوشد از راه مقاومت فرهنگی، یعنی ترویج کتاب، ادبیات و آگاهی، با استبداد مبارزه کند. همین مسیر، او را به‌تدریج از یک دختر معترض به رهبری یک جنبش تبدیل می‌کند.

سیر تحول شخصیت ساغر، یکی از باورپذیرترین و موفق‌ترین بخش‌های رمان است؛ زیرا نویسنده نشان می‌دهد که آگاهی و فرهنگ، زمینه‌ساز شکل‌گیری مقاومت و رهبری می‌شوند. از همین رو، ساغر به نمادی از نسلی تبدیل می‌شود که راه رهایی  را در آگاهی و فرهنگ جست‌وجو می‌کند.

حیدر

در نقطه‌ی مقابل، حیدر قرار دارد. او در آغاز، نوجوانی خجالتی، پاک‌دل و شرمگین است؛ اما پس از انفجاری که مسیر زندگی‌اش را دگرگون می‌کند، به عروسکِ دستِ تاریخ بدل می‌شود. اعضای بدن شخصیت های تاریخی به تن او  پیوند می‌خورند، مانند: دست، پا، چشم و زبان. و همین امر، هویت و سرنوشتش را دستخوش تغییر می‌کند.

او که در آغاز تنها آرزوی رسیدن به ساغر را دارد، به‌تدریج به انسانی فریبکار و خشونت‌ورز تبدیل می‌شود؛ شخصیتی که ناچار دست به قتل می‌زند و دیگران را فریب می‌دهد. حیدر، استعاره‌ای از انسانی است که زیر بار تاریخ، اراده‌ی خویش را از دست می‌دهد و به ابزاری در دست خشونت و گذشته تبدیل می‌شود. از این منظر، سرگذشت حیدر، بازتاب سرنوشت انسان‌هایی است که تاریخ، اختیارشان را از آنان می‌گیرد.

نمادها به‌مثابه شخصیت‌های زنده در "عروس صوری"

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های «عروس صوری» که به‌نظر من در ادبیات داستانی معاصر افغانستان کم‌سابقه است، تبدیل شخصیت‌ها به نماد و نمادها به شخصیت است. سیامک هروی به نمادها هویت، صدا و کنش می‌بخشد؛ به‌گونه‌ای که آن‌ها همچون شخصیت‌های زنده در روایت حضور می‌یابند و در پیشبرد داستان نقش ایفا می‌کنند.

برای نمونه، نویسنده شخصیت‌های تاریخی را به نمادهایی از ظلم، مقاومت، جهل و آگاهی تبدیل می‌کند و در مقابل، پرچم سه‌رنگ افغانستان، که نماد این سرزمین است، به شخصیتی مستقل بدل می‌شود؛ شخصیتی که می‌گرید، فریاد می‌کشد، هشدار می‌دهد و با شخصیت‌های داستان هم‌سخن می‌شود.

پرچم سه‌رنگ افغانستان در این رمان با نام «توغ» معرفی می‌شود و نویسنده با تفسیر نمادین رنگ‌های آن، پیوندی میان این نماد ملی و رخدادهای تاریخی افغانستان برقرار می‌کند. بدین‌ترتیب، «توغ» به وجدان تاریخی یک ملت و راوی رنج‌ها، امیدها و سرنوشت آن مبدل می‌شود.

توغ ادامه داد:
"امشب وقتی از این در بیرون رفتی، به باد بنگر! جهت حرکت مرا نشان می‌دهد؛ اما به یاد داشته باش: اگر روزی از پیمانت بازگردی و پا بر مسیر ستم بگذاری، رنگم به سیاهی می‌گراید، و اگر خون بریزی، سرخ می‌شوم. من اما سبز بودن را دوست دارم. سبز، رنگ زندگی، امید و عهدی است که به احرار بستی."

(عروس صوری، فصل «پای چپ»، ص. ۲۰۸)

این گفت‌وگو نشان می‌دهد که «توغ» به شخصیتی اخلاقی تبدیل می‌شود؛ شخصیتی که گذشته، حال و آینده‌ی سرزمین را به هم پیوند می‌دهد و همواره شخصیت‌های رمان را نسبت به مسئولیت تاریخی‌شان آگاه می‌سازد.

ساختار روایی رمان

در کنار شخصیت‌پردازی و نمادپردازی، ساختار روایی «عروس صوری» نیز از مهم‌ترین نقاط قوت آن به‌شمار می‌رود. بخش عمده‌ی رمان از زبان راوی دانای کل روایت می‌شود؛ اما در فصل‌های بسیاری، روایت از زبان خود شخصیت‌ها نیز پیش می‌رود. این جابه‌جایی زاویه‌ی دید، به روایت پویایی می‌بخشد و به خواننده امکان می‌دهد جهان داستان را از منظر شخصیت‌های گوناگون تجربه کند.

در کنار این راویان، خود نویسنده نیز در قالب شخصیتی به نام «سایه‌گرد» وارد داستان می‌شود و در پیشبرد روایت نقش ایفا می‌کند. آنچه روایت «سایه‌گرد» را از دیگر صداهای رمان متمایز می‌سازد، جایگاه ویژه‌ی او در متن است؛ گویی او کسی است که سراسر تاریخ افغانستان را خوانده، فهمیده و بخشی از آن را زیسته است و اکنون به گذشته بازگشته تا شخصیت‌های تاریخی را نسبت به پیامدهای اعمالشان هشدار دهد.

او در برخی بخش‌ها نیز نقشی شبیه به یک پیام‌آور آینده‌نگر می‌یابد و به راهنمای شخصیت‌ها به ویژه امیر عبدالرحمن خان و حیدر تبدیل می‌شود. همین حضور، لایه‌ای فراواقع‌گرایانه و فلسفی به ساختار روایی رمان می‌بخشد و مرز میان نویسنده، راوی و شخصیت را تا اندازه‌ای درهم می‌شکند.

نمونه‌ی روشن این کارکرد را می‌توان در گفت‌وگوی «سایه‌گرد» با امیر عبدالرحمن خان مشاهده کرد:

"می‌شنوی؟ توغ می‌گرید. او برای پیمان‌هایی که شکسته خواهند شد، مردمی که فریب خواهند خورد و سرزمین‌هایی که به اشک فرو خواهند رفت، می‌گرید. توغ، آیینه‌ی وجدان توست و اینک از آینده می‌گرید؛ از آینده‌ای که تو در حال ساختن آنی."

(عروس صوری، فصل «پای چپ»، ص. ۲۱۲)

بدین‌ترتیب، ساختار روایی «عروس صوری» با درهم‌آمیختن تاریخ، اسطوره، نماد و واقعیت، جهانی چندلایه خلق می‌کند که خواننده را پیوسته میان گذشته، حال و آینده به حرکت وامی‌دارد.

مسئله‌های فلسفی در جهان "عروس صوری"

من دانشجوی فلسفه هستم و ادبیات افغانستان و جهان را نیز به‌صورت منظم دنبال می‌کنم. در یک سال گذشته، بخش عمده‌ی تمرکز خود را بر ادبیات افغانستان گذاشته‌ام. در کنار مطالعه‌ی ادبیات داستانی افغانستان و بررسی شخصیت‌پردازی و ساختار روایی آثار نویسندگان برجسته و پیشکسوت، کوشیده‌ام مسئله‌های فلسفی نهفته در آثار آنان را نیز جست‌وجو کنم.

از مسئله‌های بنیادین و هستی‌شناختی فلسفه، مانند مسئله‌ی خدا، آفرینش و پیدایش، گرفته تا مسئله‌های انسانی و اجتماعی، مانند جبر و اختیار، عدالت، آزادی و دیگر پرسش‌های فلسفی، نمونه‌های فراوانی را در آثار نویسندگانی چون سپوژمی زریاب، قدیر حبیب، محمدحسین محمدی، رهنورد زریاب، مریم محبوب و دیگر بزرگان ادبیات افغانستان یافته‌ام.

بااین‌حال، در «عروس صوری» بیش از آثار پیشین سیامک هروی با مسئله‌های فلسفی روبه‌رو شدم. این رمان، افزون بر روایت داستانی، خواننده را بارها به تأمل درباره‌ی بنیادی‌ترین پرسش‌های فلسفی وامی‌دارد؛ پرسش‌هایی که گاه در دل روایت و گفت‌وگوهای شخصیت‌ها مطرح می‌شوند و گاه در لایه‌های نمادین اثر حضور دارند. ازاین‌رو، در ادامه، به‌اختصار به مهم‌ترین مسئله‌های فلسفی این رمان می‌پردازم.

مسئله‌ی خدا

یکی از مهم‌ترین پرسش‌های فلسفی که «عروس صوری» پیش روی خواننده قرار می‌دهد، مسئله‌ی خداست. خدا در تاریخ فلسفه همواره موضوع بحث و تأمل بوده است و قرن‌هاست که فیلسوفان بزرگ درباره‌ی او نوشته‌اند. در «عروس صوری»، خدا حضوری کم‌رنگ دارد؛ حتی شخصیت‌های رمان نیز به‌ندرت از او یاد می‌کنند. بااین‌حال، همین غیبت یا حضور کم‌رنگ، خود به یکی از مهم‌ترین لایه‌های فلسفی اثر تبدیل می‌شود.

این پرسش زمانی با شدت بیشتری در ذهن خواننده شکل می‌گیرد که انفجار رخ می‌دهد، حیدر به‌طور موقت جان می‌بازد و به برزخ می‌رود. در آن‌جا به او گفته می‌شود:

"پسر! امروز خطایی رخ داد. فرمانی برای گرفتن روح تو صادر نشده بود. عزرائیل طومارش را اشتباه خواند. تو هنوز در دنیا رزق و روزی داری و باید برگردی... نگران تکه‌های گمشده‌ات نباش. این‌جا انبار بزرگی از اعضای بدن داریم. تو را با تکه‌هایی از دیگران کامل می‌کنند و به زمین برمی‌گردانند."
(عروس صوری، فصل «انفجار»، ص. ۱۳۱)

این صحنه، بی‌درنگ ذهن خواننده را با مجموعه‌ای از پرسش‌های فلسفی روبه‌رو می‌کند: آیا خدا از این رخداد آگاه نیست که کسی بدون فرمان او قبض روح شده است؟ خدا کجاست؟ آیا همان گزاره‌ی مشهور نیچه که می‌گوید «خدا مرده است»، در جهان این رمان معنا پیدا می‌کند؟ اگر نه، چرا خدا در این ماجرا دخالتی نمی‌کند و حیدر را به همان صورت نخستین به زندگی بازنمی‌گرداند تا از این دگرگونی و تبدیل شدن او به «گورستان» جلوگیری شود؟ و در نهایت، پرسشی که از دیرباز ذهن بشر را به خود مشغول کرده است: چرا خدا اجازه می‌دهد انسان این همه رنج بکشد؟ چرا انفجار؟ چرا ظلم؟

با زنده شدن این پرسش‌ها در ذهن خواننده، رمان به یکی از بنیادی‌ترین مسئله‌های تاریخ اندیشه بازمی‌گردد؛ همان پرسشی که قرن‌ها ذهن فیلسوفان، الهی‌دانان و نویسندگان را درگیر کرده است: خدا کجاست و چه می‌کند؟ آیا سکوت او به معنای غیبت اوست، یا آن‌که انسان باید پاسخ رنج و شر را در جای دیگری جست‌وجو کند؟ «عروس صوری» پاسخی قطعی به این پرسش‌ها نمی‌دهد، اما با طرح آن‌ها، خواننده را وادار می‌کند تا بار دیگر درباره‌ی نسبت خدا، انسان، رنج و تاریخ بیندیشد.

مسئله‌ی جبر و اختیار

یکی دیگر از مهم‌ترین مسئله‌های فلسفی که در «عروس صوری» مطرح می‌شود، مسئله‌ی جبر و اختیار است. این مسئله بیش از هر چیز در شخصیت حیدر تجسم می‌یابد. حیدر تمام اعضای بدنش را از دست می‌دهد و اعضای بدن او با اعضای بدن شخصیت‌های تاریخی جایگزین می‌شوند. تنها چیزی که همچنان باقی می‌ماند و او را «حیدر» می‌سازد، مغز، اندیشه‌ها، خاطرات و هویت ذهنی اوست. بااین‌حال، همین مغز نیز نمی‌تواند کنترل کامل بر دیگر اعضای بدنش برقرار کند و در نهایت، حیدر به اسیر و برده‌ی همان اعضا تبدیل می‌شود.

در این‌جا، رمان مجموعه‌ای از پرسش‌های فلسفی را پیش روی خواننده قرار می‌دهد: آیا انسان مسئول اعمال اعضای بدن خویش است؟ آیا آنچه دست من انجام می‌دهد، حقیقتاً فعل من است؟ آیا انسان در اعمال خود اختیار دارد، یا این تاریخ، گذشته و حوادث‌اند که او را کنترل می‌کنند؟ آیا حیدر واقعاً اختیار داشت که مرتکب قتل و فریبکاری نشود؟

نویسنده پاسخ این پرسش‌ها را به‌صورت مستقیم به خواننده تحمیل نمی‌کند. او نه به جبر مطلق باور دارد و نه به اختیار مطلق، سیامک هروی هر دو را هم‌زمان در سرنوشت حیدر به تجربه می‌گذارد. از خلال روایت می‌توان دریافت که انسان در میانه‌ی جبر و اختیار قرار دارد؛ گاه حادثه‌ای یا نیرویی بیرون از اراده‌ی او، مسیر زندگی‌اش را تغییر می‌دهد و او را به انجام کاری وامی‌دارد، اما این امر مسئولیت اخلاقی او را به‌طور کامل از میان نمی‌برد. انسان، حتی در دل محدودیت‌ها، همچنان در برابر انتخاب‌های خود مسئول است.

این تقابل، به‌روشنی در گفت‌وگوی میان دو شخصیت اصلی رمان، ساغر و حیدر، بازتاب یافته است. حیدر خود را قربانی جبر تاریخ و گذشته می‌داند و می‌گوید:

"ساغر جان! قسم است که بعد از انفجار من اختیاری از خود ندارم... ساغر جان، من در بند مردگانم. اعضای آن‌ها مرا به این روز رساندند".
(عروس صوری، فصل «جامه‌ی نارنجی»، ص. ۳۹۹)

اما ساغر، در برابر این توجیه، بر مسئولیت فردی و اختیار انسان تأکید می‌کند و پاسخ می‌دهد:

"تو خود این راه را انتخاب کردی. خواستی بارزنگی شوی، خواستی با جامه‌ی فریب، عصا و دستار دروغین، بر شانه‌های مردم سوار شوی و به شأن و مقام برسی."
(عروس صوری، فصل «جامه‌ی نارنجی»، ص. ۴۰۱)

ازاین‌رو، می‌توان گفت که سیامک هروی در «عروس صوری» نه جبر را به‌طور کامل می‌پذیرد و نه اختیار را مطلق می‌داند. او با قرار دادن حیدر در کشاکش تاریخ و اراده، یکی از دیرینه‌ترین مسئله‌های فلسفه را به زبان داستان بازآفرینی می‌کند و قضاوت نهایی را به خواننده واگذار می‌سازد.

مسئله‌ی حقیقت

یکی دیگر از مسئله‌های فلسفی که بارها در «عروس صوری» مطرح می‌شود، مسئله‌ی حقیقت است. برجسته‌ترین نمود این مسئله را می‌توان در شخصیت سوره و آگاهی او از فریب «جیکاک» مشاهده کرد. سوره حقیقت را درمی‌یابد و می‌کوشد دیگران را نیز از این فریب آگاه سازد؛ تلاشی که سرانجام به بهای جان او تمام می‌شود.

نویسنده در آغاز فصل «زبان»، سوره را در جایگاهی قرار می‌دهد که به حقیقتی دست یافته است که دیگران از آن بی‌خبرند. از همان‌جا، کشمکش درونی او آغاز می‌شود؛ کشمکشی که در گفت‌وگوهایش با «سایه‌گرد» نیز بازتاب می‌یابد. این گفت‌وگوها و تردیدهای درونی آن‌قدر ادامه می‌یابند تا سرانجام سوره تصمیم می‌گیرد سکوت را بشکند و حقیقت را با دیگران در میان بگذارد. نخستین گام او برای این آگاهی‌بخشی، انتشار پیامی است که نویسنده آن را چنین روایت می‌کند:

"سوره آهسته عقب رفت. کارد را در خاک فرو کرد و آن شب به خانه‌ی عمه‌اش پناه برد و نخستین پیامش را نوشت:

" های مردم! بیدار شوید! جیکاک مکار است، اهریمن است. عصا، عبا، عمامه و خواب‌هایش همه فریب است."

(عروس صوری، فصل «زبان»، ص. ۲۵۹)

به نظر من، شخصیت سوره را می‌توان با تمثیل غار افلاطون تحلیل کرد. در این تمثیل، یکی از زندانیان از غار بیرون می‌آید، جهان واقعی را می‌بیند و سپس بازمی‌گردد تا دیگر زندانیان را از حقیقت آگاه کند؛ اما همین تلاش، او را با انکار و دشمنی دیگران روبه‌رو می‌سازد. سوره نیز مسیری مشابه را طی می‌کند. او حقیقت را می‌شناسد، مسئولیت آگاه‌کردن دیگران را بر عهده می‌گیرد و در نهایت، بهای این آگاهی‌بخشی را با جان خود می‌پردازد.

از این منظر، «عروس صوری» خواننده را با پرسش‌هایی بنیادین روبه‌رو می‌سازد: حقیقت چیست؟ در برابر فریب و دروغ، چه مسئولیتی بر عهده‌ی انسان است؟ آیا حقیقت را باید تنها برای خود نگه داشت، یا انسان وظیفه دارد دیگران را نیز از آن آگاه کند، حتی اگر این آگاهی به بهای جانش تمام شود؟

بدین‌ترتیب، سیامک هروی مسئله‌ی حقیقت را در قالب سرنوشت شخصیت‌های داستان به تصویر می‌کشد و خواننده را به تأمل درباره‌ی نسبت حقیقت، آگاهی، مسئولیت و فداکاری فرامی‌خواند.

" عروس صوری" ، این اثر، در کنار روایت پرکشش و شخصیت‌پردازی چندلایه، خواننده را به اندیشیدن نیز فرامی‌خواند. سیامک هروی در این رمان، تاریخ، اسطوره، نماد، فلسفه و واقعیت معاصر افغانستان را درهم می‌آمیزد و اثری می‌آفریند که هم می‌توان آن را از منظر ادبی خواند و هم از منظر فلسفی و اجتماعی.

در این مقاله کوشیدم تنها به بخشی از ظرفیت‌های این رمان اشاره کنم؛ از شخصیت‌های زن و مرد و ساختار روایی گرفته تا نمادپردازی و مهم‌تر از همه، مسئله‌های فلسفی‌ای چون خدا، جبر و اختیار و حقیقت. بی‌تردید، این‌ها همه‌ی لایه‌های «عروس صوری» نیستند و هر خواننده می‌تواند با خوانش خود، معناها و پرسش‌های تازه‌ای در آن بیابد.

آنچه بیش از همه برای من اهمیت دارد، این است که «عروس صوری» از آن دسته آثاری است که پس از پایان یافتن داستان نیز خواننده را رها نمی‌کند. بسیاری از پرسش‌هایی که رمان مطرح می‌کند، پس از بستن کتاب همچنان در ذهن باقی می‌مانند و انسان را وامی‌دارند بار دیگر درباره‌ی تاریخ، آزادی، حقیقت، مسئولیت و سرنوشت انسان بیندیشد. به گمان من، همین ویژگی است که یک اثر ادبی را از یک روایت صرف فراتر می‌برد و آن را به اثری ماندگار تبدیل می‌کند.

در روزگاری که کتاب‌خوانی در افغانستان با دشواری‌های فراوان روبه‌رو است و نویسندگان و ناشران با محدودیت‌های بسیاری دست‌وپنجه نرم می‌کنند، انتشار آثاری چون «عروس صوری» خود اتفاقی امیدبخش است. حمایت از چنین آثاری حمایت از ادبیات، فرهنگ و حافظه‌ی تاریخی این سرزمین است.

ازاین‌رو، مطالعه‌ی «عروس صوری» را به همه‌ی علاقه‌مندان ادبیات افغانستان، به‌ویژه نسل جوان، پیشنهاد می‌کنم. حتی اگر با همه‌ی برداشت‌ها و دیدگاه‌های نویسنده همدل نباشید، این رمان شما را به اندیشیدن و گفت‌وگو وادار خواهد کرد؛ و شاید مهم‌ترین وظیفه‌ی ادبیات نیز همین باشد: آن‌که پرسش بیافریند، ذهن را به چالش بکشد و ما را به تأملی دوباره درباره‌ی خود، جامعه و آینده‌مان فرا بخواند.

باسط یزدانی
موقعیت: کابل، افغانستان
وظیفه: دانشجو
تعداد آثار: 4